محمد بن عبد الله بن عمر
66
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ « 1 » . حكايت بيست وششم - در معراج سيد ، عليه السلام ودر آن پنج روايت است : روايت أول - عبد اللّه بن مسعود گفت : حق تعالى ، جبرئيل با براق پيش سيد ، عليه السلام ، فرستاد تا برنشيند . سيد ، عليه السلام ، بر نشست وأو را در ميان آسمان وزمين مىبرد ، وعجايبها أو را مىنمود ؛ تا أو را به بيت المقدس فرود آورد وبه مسجد الأقصى شد . وإبراهيم وموسى وعيسى وجملهء پيغمبران ، عليهم السلام ، استقبال كردند « 2 » ، سيد امامت كرد [ وبا ايشان نماز كرد ] « 3 » . چون فارغ شد ، سه قدح پيش وى آوردند ، يكى شير ويكى آب ويك خمر . وگفتند : يكى اختيار كن . سيد ، عليه السلام ، گفت : شنيدم آوازى كه اگر محمد قدح آب اختيار كند ، أمت وى غرق شوند واگر قدح خمر اختيار كند ، گمراه شوند . واگر شير اختيار كند ، أمت أو را راه راست گيرند . آنگه قدح شير برگرفتم وباز خوردم . جبرئيل گفت : تو را راه راست بدادند « 4 » . روايت دوم - حسن بن أبو الحسن بصرى ، رحمه الله ، گفت : سيد ، عليه السلام ، حكايت معراج خود خبر داد وگفت : در خانهء كعبه بودم وجبرئيل آنجايگه آمد وسه نوبت مرا از خواب بيدار كرد . وهر نوبت كه بيدار مىشدم ، هيچ كس را نمىديدم ؛ تا نوبت سوم كه جبرئيل ، عليه السلام ، را ديدم با براق . وبر در مسجد بر براق نشستم . كه كوچكتر از استر وبزرگتر از خر بود و [ دو پر داشت كه تارهاى آن ] « 2 » به زير ساق مىزد . وهر گامى كه برفتى ، آنجا كه چشم كار كردى ، باز جاى نهادى وبر سم زمين را مىشكافت ، تا برفت چنان كه ياد كرديم وهم در آن شب باز مكة آمدم . وروز ديگر ، قريش را از حالت * شب خبر داد « 5 » . پس از جمعى از قريش ، پيش أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، رفتند وگفتند : محمد چنين مىگويد ! جواب داد : اگر محمد اين گفت ، راست باشد . چه جبرئيل ، لحظهاى از هفت آسمان به زمين ، پيش وى مىآيد ومىرود و [ ما ] أو را تصديق مىكنيم « 6 » . سيد ، عليه السلام ، راست گويد . وسيد ، عليه السلام ، نشانههاى بيت المقدس مىداد وأبو بكر جمله تصديق مىكرد . وسيد ، عليه السلام ، فرمود : چون تو مرا صادق مىدارى ، تو را صدّيق نام نهادند . وبعد از آن أبو بكر به صدّيق مىخواندند . بعضي از كافران مسلمان شدند وبعضي از مسلمانان مرتد شدند . اين آيت فرو آمد :
--> ( 1 ) . أنبياء 21 : 41 . حكايت أصحاب صفة تا به اينجا در سيره ، ص 385 - 389 ، آمده است . ( 2 ) . در أصل : كردن ( 3 ) . از سيره ، ص 391 و 392 ، نقل شد . ( 4 ) . در أصل : دهد ( 5 ) . كذا ( 6 ) . در أصل : مىگفتم